برای زنده گی معنی یی به پا کردم
خود را چو دریا بر زمین رها کردم
جماعتی مثل برده گان فروخت مرا
آیینه وار شکستم ولی تماشا کردم
من قایق شکسته ام ، کنار ساحل
که از شوق خاک ترک دریا کردم
دیگر توان رفتن این راه بر زمین نیست
رویای پریدن دارم پرِ پرواز تمنا کردم
ای عشق مرا مددی بیش از این کن
که من هم بسیار بر خودم جفا کردم
هدف از من پادشاهی کنار تو بود
خود را بنده پنداشته چون چرا کردم
برچسب:
نویسنده: پارسا فدایی