آنروز دنیا درنظرم شاد می آید
نفس نفسم ز سینه آزاد می آید
که دلبر بر ما نظر کند ز دل
وه !چه غوغا و چه فریاد می آید
میروم از کوی شما نزد حریفان
که آنجا , آن خانه آباد می آید
آخر عمر چو بخت گشایدم زمان
دربرم آن مهر پریزاد می آید
جهان پرویز زمان خسرو بر بندید
که شرین دربر ِ فرهاد می آید
منتظر چون سخنش رونق یافت
ز هر سو نوای مبارکباد می آید
برچسب: ارزوی خیالی,آرزوهای خیالی,
نویسنده: پارسا فدایی