خرید بک لینک

چه خجسته نمایانست روزگار ما

جهان با همه عزت شرمسار ما

سلطان غلام و باده در جام داریم

گل افشانید که یار آمد کنار ما

گهی بینم سویش گهی بوسم رویش

که هم صبر برده ز دل هم قرار ما

چه حاجت دارد شهر ما به مهر

چون به شهر باشد زیبا نگار ما

سحر با گل همی گفت عندلیبی

کاز چه عنبرینست کوهسار ما ؟

پاسخش داد گلی با بسی حسرت

کاین شمیم نیست از دیار ما

گفتمش بلبل ! بیا در این چمن

معطر اینجاست از مقدم یار ما

منتظر مرده به نیکویی ز او

ببینید لاله ها اندر مزار ما

برچسب: نویسنده: پارسا فدایی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 21:20

صفحه بندی